معنی تکریش
9 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ترش کردن روی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تکریشة ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و در اللسان آمده، پختن گوشت در کرش: کرش اللحم؛ طبخه فی الکرش. (از اقرب الموارد). رجوع به تکریشة شود.
کلمات همقافیه با «تکریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر