معنی تکریتی
4 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی) منسوب است به تکریت که شهرکی بزرگست و دژ استواری دارد در سی فرسخی بغداد. (از انساب سمعانی). رجوع به تکریت شود.[ تِ ] (اِخ) تیره ای از شعبهٔ شیبانی ایل عرب، از ایلات خمسهٔ فارس. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷).[ تَ ] (اِخ) جعفربن عثمان. رجوع به جعفربن عثمان تکریتی شود.[ تَ ] (اِخ) عبدالسلام بن یحیی بن القاسم بن المفرج. متوفی بسال ۶۷۵ هـ . ق. است و بنا بر قول صاحب فوات الوفیات او را تصانیفی است. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ص ۵۷۰).[ تَ ] (اِخ) عبداللََّه بن علی بن رفاعی بن محمد عبیدبن علی البناء التکریتی ثم البغدادی. وی در حدود سال ۱۲۱۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: خمرة الکؤس لحیاة النفوس در مناقب شیخ عبداللََّه عیدروس. و الرحلة المترجمة فی الایام المحترمة. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ص ۴۸۷).[ تَ ] (اِخ) عبداللََّه بن علی سوید بغدادی مکنی به ابومحمد که در سال ۵۸۴ هـ . ق. در گذشت. او راست تاریخ تکریت. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ص ۴۵۷). رجوع به عبداللََّه شود.[ تَ ] (اِخ) یحیی بن جریر مکنی به ابونصر. رجوع به ابونصر تکریتی شود.[ تَ ] (اِخ) یحیی بن ابی السعادات بن سعداللََّه بن الحسین بن ابی تمام مکنی به ابوالفتوح. از قضات است. بسال ۵۳۱ هـ . ق. متولد شد و در سال ۶۱۸ درگذشت. سبکی در طبقات الشافعیه گوید وی احادیثی جعل کرده است. (از اسماء المؤلفین ج ۲ ص ۵۲۲).
کلمات همقافیه با «تکریتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر