معنی تکثر
7 بازدید
[ تَ کَ ثْ ثُ ] (ع مص) بسیار جستن. (تاج المصادر بیهقی). بسیاری جستن. (زوزنی). || بسیار نمودن. (منتهی الارب). بسیار نمودن و بسیار شدن. (ناظم الاطباء). بسیار شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تکلف بسیاری. (از اقرب الموارد). || بیشی نمودن بمال کسی. (تاج المصادر بیهقی). پیشی نمودن بمال کسی و بی نیاز شدن بدان. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تکثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر