معنی تکبد
6 بازدید
[ تَ کَ بْ بُ ] (ع مص) به میان آسمان رسیدن آفتاب. (تاج المصادر بیهقی). در میانهٔ آسمان درآمدن آفتاب. || آهنگ کار کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || در میان فلات درآمدن یا قصد میان یا معظم آن کردن. (از اقرب الموارد). || ستبر شدن شیر. (تاج المصادر بیهقی). دفزک شدن و سطبر گردیدن شیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ماست شدن شیر. (از اقرب الموارد). || و کذا تکبد الدم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بسته شدن خون.
کلمات همقافیه با «تکبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر