معنی تکاک
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) احمق گردیدن. (آنندراج). رجوع به تکوک شود.[ تَ ] (ع اِ) جِ تاک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به تاک شود.[ تَ ] (اِ) خستهٔ انگور. (ناظم الاطباء). || بترکی رومی تاک انگور باشد و نهال سایر اشجار را نامند. (سنگلاخ چ لندن ص ۱۵۷).
کلمات همقافیه با «تکاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر