معنی تکاپوی کردن
8 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) آمد و شد کردن از روی تعجیل با شتاب. به این سوی و آن سوی رفتن. تلاش کردن. سعی کردن. جستجوی بسیار و شتاب آمیز کردن : سرشت مردم چنان آمد که تکاپوی کند. (منتخب قابوسنامه ص ۳). از آنسو که خورشید می شد نهان تکاپوی می کرد با همرهان.نظامی. تکاپوی کن گرد پرگار دهر که تا خاکیان از تو یابند بهر.نظامی.
کلمات همقافیه با «تکاپوی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر