معنی تکامل
5 بازدید
[ تَ مُ ] (ع مص) تمام شدن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تکامل اللغة؛ در اصطلاح آن باشد که حروف تشکیل دهندهٔ آن قلب مکانی یابد تا افادهٔ معنی جدید کند و آنرا اکتهال لغت نیز گویند مانند کلمهٔ «مدح» که کلمات زیر با قلب حروف آن از آن مشتق شود: مدحه، تمدحه، و امتدحه و المدح، و المدیح، و الامدوحة و الممدح. و پس از آن یکبار قلب روی دهد و بصورت «حمد» درآید که معنی تازه ای افاده کند و مشتقاتی بصورت زیر از آن گرفته شود. حمده و حمداللََّه و احمد الرجل و تحمد به، و الحماد و الحمادی و الحمادی، و الحمد. و الحمدة و الحمدة النار، و الحمدة، و الحماد، و الحمود، و الحامد، المحمود، و الحمید، و الاحمد... و بار دیگر قلب تازه ای روی دهد و بصورت «حدم» درآید که افادهٔ معنی جدید کند و مشتقاتی از قبیل: احتدم و الحدام و... و الحدمة و المحتدم، از آن جدا شود و... در تکامل لغت عرب قلبهای عجیب و شگفت انگیز دیگر نیز روی داده که میتوان از مقایسهٔ آن با لغات یونانی لاتینی بنکاتی تازه رسید... (از نشوء اللغة ص ۱۲۹ و ۱۳۰). برای تفصیل بیشتر رجوع به همین کتاب صص ۱۳۰-۱۳۵ شود.
کلمات همقافیه با «تکامل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر