معنی تکافح
6 بازدید
[ تَ فُ ] (ع مص) تضارب: تکافحوا؛ تضاربوا تلقاء الوجوه. رجوع به تکاثح شود. || باهم سرون زدن. || تلاطم امواج: بحر متکافح الامواج؛ ای متلاطمها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تکافح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر