معنی تژه
6 بازدید
[ تَ ژَ / ژِ ] (اِ) غنچهٔ گل باشد. (فرهنگ جهانگیری). غنچهٔ درخت و غنچهٔ گل باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). بمعنی غنچهٔ گل خصوصاً و غنچهٔ هر درخت عموماً. (انجمن آرا) (آنندراج). غنچهٔ گل چنانکه در فرهنگ گفته. (فرهنگ رشیدی). غنچهٔ درخت. (شرفنامهٔ منیری). || دندانهٔ کلید را نیز گویند. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). دندان کلیددانِ. (شرفنامهٔ منیری). تزه : دهقان بی ده است و شتربان بی شتر پالان بی خر است و کلیدان بی تژه.لبیبی. و رجوع به تز و تزه و تژده در همین لغت نامه شود. || و چوب بزرگی را هم گفته اند که اطراف چوبهای سقف خانه را بر آن نهند. (برهان). چوب بزرگی که آن را تیر گویند و اطراف چوبهای سقف خانه را بر آن نهند. (انجمن آرا) (آنندراج). چوب بزرگ و حمالی که از اطراف چوبها سقف خانه را بر آن نهند. (ناظم الاطباء). و فی السامی الجایزة، تژه یعنی شاه تیر. (فرهنگ رشیدی). || و خسهای سر تیزی که بر سر دانه های گندم و جوی که در خوشه است می باشد. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). خسهای سر تیز برنج و جو و گندم که در خوشه باشد. || حشفه و سرنره. || چوبی که بدان دوغ را می شورانند جهت گرفتن مسکه. (ناظم الاطباء).[ تِ ژِ ] (اِخ) شهری باستانی به یونان که در قسمت شرقی آرکادی قرار دارد و دارای معبد بزرگی است که از آثار باستانی یونان است. و رجوع به تژآتی و تژه آت و ایران باستان ج ۱ ص ۸۴۳، ۸۴۴، ۸۴۵، ۸۴۶، ۸۵۵، ۸۶۰، و ج ۲ ص ۹۴۲ و ج ۳ ص ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ شود.
کلمات همقافیه با «تژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر