معنی تپنکوز
6 بازدید
[ تَ پَ ] صلی الله علیه و آله و سلم احمق و ابله و گول. (ناظم الاطباء). احمق و بی خرد و نادان. (آنندراج): تپنکوزی بود زال زمانه که دایم میکند ناز خرانه. ملا فوقی یزدی (از آنندراج). رجوع به تپنگوز شود. || در بیت ذیل ظاهراً قوی هیکل. بزرگ جثه : به پیش جثهٔ من مو بود تپنکوزی ز بس که گشته تن زارم از ضعیفی قاق. ملا فوقی (ایضاً). || بی حس. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تپنکوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر