معنی تپانچه

معنی تپانچه

6 بازدید
[ تَ چَ / چِ ] (اِ) طپانچه. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). به عربی لطمه خوانند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). و آن دست زدن بر صورت است در هنگام دلتنگی و عزا نه بمعنی سیلی است و در جای خود مرقوم خواهد شد. (انجمن آرا) (آنندراج). زدن با دست خود بر صورت در هنگام مصیبت و دلتنگی. (ناظم الاطباء). زدن با دست بر رخسار. (فرهنگ نظام). تپنچه و توانچه نیز گویند. (فرهنگ خطی کتابخانهٔ سازمان). || سیلی و کاج نیز نامند. (فرهنگ خطی کتابخانهٔ سازمان). تپانچه و لطمه و سیلی . (ناظم الاطباء). چک. کشیده : بیکی زخم تپانچه که بدان روی کژت بزدم چنگ چه سازی چه کنی بانگ زغار . بوالمثل. با درفش ار تپانچه خواهی زد بازگردد بتو هرآینه بد.عنصری. بسم دزد خواندند و کردند خوار فراوان تپانچه زدند استوار. شمسی (یوسف و زلیخا). نباید تپانچه زدن با درفش.انوری. کسی کزو هنر و عیب بازخواهی جست بهانه ساز و بگفتارش اندر آر نخست سفال را بتپانچه زدن ببانگ آرند ببانگ گردد پیدا شکستگی ز درست. رشیدی سمرقندی. کجا آن تیغ کآتش در جهان زد تپانچه بر درفش کاویان زد.نظامی. شب بخفت و دید او یک شیرمرد زد تپانچه هر دو چشمش کور کرد.مولوی. سیلی که زند تپانچه بر سنگ خود ناله کنان رود به فرسنگ.امیرخسرو. ولی دو مهره چو هم پشت یکدگر گردند دگر تپانچهٔ دشمن بهیچ رو نخورند. ابن یمین. چو ماندی پس از آن ده سخت پنجه تپانچه کردیش رخسار رنجه.جامی. - امثال: سگ سیلی میخورد، گربه تپانچه، نظیر: سگ صاحبش را نمی شناسد؛ ازدحام مردم در آنجا بسیار است. (امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۹۸۵). -با تپانچه روی خود را سرخ کردن؛ کنایه از حفظ کردن آبرو و پنهان ساختن سختی ها است. || کوهه و موجهٔ دریا را نیز گویند و معرب آن طبانجه است با با و جیم ابجد. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). کوهه و موجهٔ دریا. (ناظم الاطباء). || تفنگ کوچک را هم تپانچه میگویند که در واقع غلط مشهور است چه صحیح: تفنچه، مخفف تفنگچه است . (فرهنگ نظام). پیشتاب. پیش تو. رولور. پیستوله. بهمهٔ معانی رجوع به طپانچه شود.

کلمات هم‌قافیه با «تپانچه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید