معنی تپان
6 بازدید
[ تَ ] (نف) لرزان. مضطرب. بی آرام : ز نعره تپان گشت بر چرخ هور بدیگر جهان جنبش افتاد و شور. اسدی (گرشاسبنامهٔ). || تپاننده. || (اِ) چکشی که بدان کلوخ را خرد میکنند. (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ شعوری ج ا ورق ۲۸۶ ب) شود.[ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان باباجانی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان و در ۵۰ هزارگزی جنوب خاوری ده شیخ و ۲ هزارگزی قلعه میرآباد واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و توتون و لبنیات است شغل اهالی زراعت و گله داریست راه مالرو دارد و ساکنان آن از طایفهٔ باباجانی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «تپان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر