معنی توی

معنی توی

5 بازدید
(اِ) به معنی اندرون باشد مطلقاً اعم از اندرون خانه و اندرون دهان و بینی و امثال آن. (برهان). به معنی اندرون باشد و توی دهن و توی خانه؛ اندرون دهن و اندرون خانه. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج). اندرون. (انجمن آرا). اندرون و در میان و درون. (ناظم الاطباء): درودی که از توی آن بوی اخلاص به مشام مشتاقان قدس رسد. (رشیدی). رجوع به تو شود. || لای و ته را نیز گویند همچو دوتوی و سه توی و دولای و سه لای. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تو و تاه و لای باشد. (فرهنگ جهانگیری). به معنی ته و لای، چنانکه گویند دوتوی و دولای و توی بر توی و تو به تو. (فرهنگ رشیدی). خم. پیچ. لا. نورد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): فلکها را هشت گویند یک بر دیگر پیچیده همچون پیچیدن تویهای پیاز. (التفهیم از یادداشت ایضاً). آن زلف سرافکنده بدان عارض خرم از بهر چه آراست بدان توی و بدان خم. عنصری (یادداشت ایضاً). هرچند همی مالد خمش نشود راست هرچند همی شورد تویش نشود کم. عنصری (یادداشت ایضاً). رجوع به تو و توه و ته شود. - یک توی پیراهن؛ به معنی یک پیراهن. (آنندراج): قبا پوشید و هوشم برد اگر خود خواهدم کشتن چرا یکبار با یک توی پیراهن نمی آید. امیرخسرو (از آنندراج). || با ثانی مجهول جشن و مهمانی باشد. (برهان). جشن و میزبانی را خوانند. (فرهنگ جهانگیری). جشن و میزبانی و ظاهراً بدین معنی زبان مغول است و طوی به «طای» حطی دیده شده است. (فرهنگ رشیدی). به معنی شادی متأخرین به «طا» نویسند. (آنندراج). جهانگیری به معنی جشن و عروسی آورده آن خطاست زیرا که پارسی نیست ترکی است و با «طاء» مؤلف است. (انجمن آرا). جشن و عید و مهمانی و ضیافت. (ناظم الاطباء). در ترکی شادی و عروسی را گویند... در لغات ترکی بضم اول و «واو» غیرملفوظ و سکون «یای» تحتانی به معنی شادی، متأخرین به «طا» نویسند. (غیاث اللغات). ترکان عروسی را توی گویند. (برهان). توی در ترکی به معنی جشن. ضیافت. مجلس سرور. جوهر و اصل شی ء. موی و پشم است. (حاشیهٔ برهان چ معین).
(اِ) در رشت و مازندران آن را انجیلی نیز گویند و در ناحیهٔ حاجی لر و آستارا به نام دَمِر آغاجی معروف است. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). درختی است. رجوع به تو و جنگل شناسی ساعی ص ۱۸۲ و انجیلی شود.
[ تَ وَنْ / تَ وا ] (ع مص) هلاک شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
[ تَ وی ی ] (ع ص) مقیم به جائی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ تَ وا ] (ع اِ) هلاکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تباهی : خوش کند آن دل که اصلح بالهم رد من بعد التوی انزالهم.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «توی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید