معنی توکل کردن
6 بازدید
[ تَ وَکْ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) واگذاشتن به خدا و پناوه به خدا کردن. (ناظم الاطباء): توکل کردن به خدا؛ تفویض کردن، یله کردن، رها کردن، واگذاشتن به او تعالی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ایزدتعالی بندگان را که راست باشند و توکل بر وی کنند... ضایع نماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۵). گر توکل می کنی در کار کن کسب کن پس تکیه بر جبار کن.مولوی. در حذر شوریدن شور و شر است رو توکل کن توکل بهتر است.مولوی. رو توکل کن تو با کسب ای عمو جهد می کن کسب می کن مو به مو.مولوی. و کار به خدا واگذارد و به او توکل کند. (مجالس سعدی ص ۶۲). افعال خلق چون به خطا منتهی شود؟ در کارها توکل اگر بر خدا کنند. تأثیر (از آنندراج). رجوع به توکل شود.
کلمات همقافیه با «توکل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر