معنی توکف
6 بازدید
[ تَ وَکْ کُ ] (ع مص) باز عهد بستن و تیمار داشتن. یقال: هو یتوکف لهم؛ ای یتعدهم و ینظر فی امورهم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || چشم داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). چشم داشتن خیر و نیکوئی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیش آمدن کسی را و متعرض شدن تا وقتی که ملاقات گردد. یقال: توکف لفلان؛ ای تعرض حتی لقیه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). تقول: مازلت اتوکفهُ حتی لقیته. (اقرب الموارد). || چکه کردن سقف خانه از باران. رجوع به توکاف شود. || تتبع کردن اثر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توکف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کف» برای سرودن شعر