معنی تونگر
6 بازدید
[ تَ وَ گَ ] (ص مرکب) توانگر. (از آنندراج) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زبردست و با قوت و زورآور و توانا و مالدار و دولتمند. (ناظم الاطباء). - تونگردل؛ تونگرهمت. (ناظم الاطباء). توانگردل. رجوع به توانگر و توانگرهمت شود. - تونگرهمت؛ باهمت و گشاده دل و سخی و کریم. (ناظم الاطباء). توانگرهمت. رجوع به تونگردل و توانگر و دیگر ترکیبهای توانگر شود. || حجّام و سرتراش. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به تونگو شود.
کلمات همقافیه با «تونگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر