معنی تولیه
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) شیفته گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج). || در وَلَه افکندن کسی را. (از اقرب الموارد). اندوهگین و سرگشته گردانیدن. (از ناظم الاطباء). رجوع به وله شود. || جدا کردن بچه از مادر. فی الحدیث: لاتوله والدة بولدها؛ ای لایفرق بین المرأة و ولدها و ذلک فی الصباء. (منتهی الارب). جدائی انداختن میان زن و بچهٔ وی. (ناظم الاطباء). جدا کردن مادر از فرزند. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || واله گردانیدن حزن و جزع کسی را. (از اقرب الموارد).[ یِ ] (اِخ) حقوق دان فرانسوی (۱۷۵۲-۱۸۳۵ م.) است که در دُل تولد یافت. اثر مشهور او رساله ای در باب حقوق مدنی است که به وسیلهٔ دوورژیه ادامه یافت. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «تولیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر