معنی تول
8 بازدید
(اِ) تُل. به معنی جنگ و پرخاش. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). شورش و وحشت و غوغا. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). کارزار و جنگ و پرخاش و ستیزه. (ناظم الاطباء): سنان صاعقه برزد سر از دریچهٔ شب چو از درون سپه، روز تول خنجر نیو. شیخ آذری (از فرهنگ جهانگیری). || کسی را نیز گویند که دهان او کجواج باشد. (برهان). کسی که دهنش معوج و کجواج باشد. (ناظم الاطباء). || به معنی کج و خمیده نیز آمده چنانکه در لغت تاتول گذشت. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). || اطراف و پیرامون دهان را نیز گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء). || به معنی فروکردن نیز آمده. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج): از خشک تول درد اگر کرد مقعدت تر کن بمال بر در کون پاره ای خیوک. پوربها (از فرهنگ رشیدی). رجوع به تولیدن شود. || رم و وحشت را گویند چه تولیدن به معنی رمیدن است. (برهان). رم و فرار و گریز. (ناظم الاطباء). نفرت و تولیدن مصدر آن مرادف تور و توریدن. (فرهنگ جهانگیری) (از انجمن آرا) (از آنندراج). رجوع به تولیدن و توریدن شود.[ تَ ] (ع مص) جادوئی کردن و علاج سحر نمودن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).(اِخ) شهر و مرکز یکی از ولایات در ایالت مورت اموزل فرانسه است که ۱۲۱۰۰ تن سکنه دارد. این شهر موطن گوویون سن سیر است و در گذشته یکی از سه اسقف نشین های مستقل فرانسه بود و در سال ۱۲۵۲ م. هانری دوم آن را اشغال کرد و در سال ۱۶۴۸ م. بر طبق قرارداد وستفالی به تصرف دولت فرانسه درآمد. این ولایت دارای ۵ بخش و ۱۱۶ قصبه و ۵۱۰۰۰ تن سکنه است. (از لاروس). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.(اِخ) شهر و حاکم نشین ایالت کرز فرانسه است که بر کنار رود کرز واقع است و ۱۹۴۰۰ تن سکنه دارد. در این شهر کارخانهٔ اسلحه سازی ملی و مدرسهٔ مقدماتی نظام در رشتهٔ تکنیک وجود دارد. این شهرستان ۱۲ بخش و ۱۱۹ بلوک و جمعاً ۹۰۰۰۰۰ تن سکنه دارد.
کلمات همقافیه با «تول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر