معنی توقیعی
6 بازدید
[ تَ / تُو ] (ص نسبی) منسوب به توقیع. دارای نشان و صحهٔ پادشاه یا رئیس. نامه یا فرمانی مؤکد و نافذ با مهر و صحهٔ سلطان یا رئیس : جهانی در هوا و طاعت ما بیارامیده و نامهٔ توقیعی رفته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۷). از هرات، نامهٔ توقیعی رفته بود با کسان بوسهل زوزنی تا خواجه احمد حسن به درگاه آید. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۴۴). خواجه نامهٔ توقیعی سلطانی فرستاد با سه خیلتاش تا علی رغم قاضی، تلک را به درگاه آورند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۱۴).
کلمات همقافیه با «توقیعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر