معنی توقی
6 بازدید
[ تَ وَقْ قی ] (ع مص) (از «وق ی») حذر کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). پرهیز کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حذر کردن و ترسیدن. (از اقرب الموارد). خود را نگاه داشتن از چیزی. (آنندراج). نگهبانی. (غیاث اللغات). پرهیز کردن. اتقاء. تجنب. اجتناب. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): و گلشن معانی را از خار و خاشاک خلاف، توقی و تصون واجب بیند. (سندبادنامه ص ۶۳). رجوع به توقیت شود.
کلمات همقافیه با «توقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر