معنی توقم
5 بازدید
[ تَ وَقْ قُ ] (ع مص) ترسانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آهنگ کردن به کاری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آهنگ چیزی کردن. (از اقرب الموارد). || دور و دراز رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اطناب در آن. (از اقرب الموارد). || کشتن. (تاج المصادر بیهقی). کشتن صید را. || یاد گرفتن سخن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): انک لتتوقمنی بالکلام؛ ای ترکبنی و تتوثب علی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر