معنی توقع کردن
6 بازدید
[ تَ وَقْ قُ کَ دَ ] (مص مرکب) خواهش کردن. خواستن. تمنی کردن. درخواست کردن : اگر مثلاً در ملک، مشارکت توقع کنی مبذول است. (کلیله و دمنه). از حسن قیام به قضای حقوق انعام و اکرام که دربارهٔ او فرموده بود توقع کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۱). در وصل ازو توقع مکتوب می کنم با طاقتی مرا به دیار دگر کشید. صائب (از آنندراج). رجوع به توقع و توقع داشتن شود.
کلمات همقافیه با «توقع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر