معنی توفیق دادن
6 بازدید
[ تَ / تُو دَ ] (مص مرکب) تیسیر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). موافق ساختن پروردگار کار بنده را با رضای خویش : ایزد عزّ ذکره ما را و همهٔ مسلمانان را در عصمت خویش نگاه دارد و توفیق اصلح دهاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۴). ایزد تعالی توفیق خیرات دهاد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۵۷). یا رب بفضل خویش تو توفیق ده مرا تا روز و شب بدارم طاعت به طاعتش. ناصرخسرو. چنان زندگانی کن ای نیک نفس از آن پس که توفیق دادت خدای.سنائی. توفیق طاعتش ده و پرهیز معصیت هرچ آن ترا پسند نباشد بر او مران.سعدی. رجوع به توفیق و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «توفیق دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر