معنی توفی
6 بازدید
[ تَ وَفْ فی ] (ع مص) جان برداشتن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). میرانیدن. یقال: توفی اللََّه تعالی؛ ای قبض روحه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد): {/Bاَللََّهُ یَتَوَفَّی اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهََا.۱-۵۳۹:۴۲/} (قرآن ۳۹/۴۲). || تمام فاستدن. (زوزنی) (از ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). تمام گرفتن حق را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر