معنی توفر
6 بازدید
[ تَ وَفْ فُ ] (ع مص) حق کسی یا حق چیزی تمام بدادن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). نگاه داشتن حرمت کسی را: توفر علیه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کار او به جمعیت لشکر و توفر آلت و عدت به نظام رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۶۹).
کلمات همقافیه با «توفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر