معنی توف
6 بازدید
(اِ صوت) صدای کوه را گویند و شور و غوغا و غلغله را نیز گفته اند که در کثرت مردم وجانوران درافتد و در این معنی به جای حرف اول «نون» هم آمده است. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی). فریاد و صدا و غوغا و جنبش و انقلاب و برهم خوردگی و توفیدن مصدر آن است و آن را هزاهز نیزگویند. (انجمن آرا) (آنندراج): قلادید در لشکر افتاده توف همان پهلوان حملهٔ صف شکوف.اسدی. رجوع به توفان و توفیدن شود.[ تَ ] (ع مص) رفتن بصر کسی. (منتهی الارب): تاف بصره توفاً؛ رفت بینایی او. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر