معنی توصیم
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) درد کردن اندامها. (زوزنی). رنجور و دردناک کردن تب، کسی را. || شکستن اندامها و سست شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || سست و کسل شدن. (از اقرب الموارد). || (اِ) گرانی و سستی و کاهلی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شکستگی اندام. (ناظم الاطباء): لاتوصیم فی الدین؛ ای لاتفتروا فی اقامة الحدود و لاتحابوا فیها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توصیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر