معنی توشی
6 بازدید
(اِ) توژی باشد که ضیافت کردن اطفال است یکدیگر را و آن را در خراسان دانگانه می گویند و در مازندران پلاپچکاک نامند. (برهان) (از آنندراج). توژی. دانگانه. (ناظم الاطباء). در تهران و مشهد و بروجرد دنگی گویند. (حاشیهٔ برهان چ معین).[ تَ وَشْ شی ] (ع مص) نمایان شدن سپیدی موی به رنگ نگار: توشی فیه الشیب. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).(اِخ) جوجی یا چوچی، نام پسر بزرگ چنگیز است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تاریخ جهانگشا و ذیل جامع التواریخ رشیدی ص ۱۴۳ و تاریخ گزیده چ برون ص ۵۷۳ و ۵۷۵ شود.
کلمات همقافیه با «توشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر