معنی توشمال

معنی توشمال

6 بازدید
(اِ) خوانسالار. (فرهنگ رشیدی). کاول و خوانسالار. (غیاث اللغات). در رشیدی خوانسالار و رکابدار و در سرکار شاه، توشمال باشی گویند از اهل زبان به تحقیق پیوسته. (آنندراج). ناظر و خوانسالار و چاشنی گیر. (ناظم الاطباء): بر سفره کشید توشمالش خوانی که به گنج هفتخوان است. سنجر کاشی (از آنندراج). از مهر توشمال فلک بر سماط دیر آورد بهر لشکر او نان و دشتری. ؟ (از آنندراج). رجوع به کاول شود. || رئیس طوایف لرها. (ناظم الاطباء). رئیس. کدخدا (در ایل و قبیله). (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
(اِخ) تیره ای از ایهاوند هفت لنگ. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «توشمال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید