معنی توشح
5 بازدید
[ تَ وَشْ شُ ] (ع مص) وشاح در گردن اوکندن (افکندن). (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). حمایل درافکندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پیرایه در گردن افکندن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد): توشحت المرأة توشحاً و اتشحت اتشاحاً؛ لبست الوشاح. (از اقرب الموارد). || حمایل وار به گردن آویختن جامه و شمشیر را. یقال: توشح بسیفه و ثوبه؛ اذا جعله مکان الوشاح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و ازهری گوید که توشح جامه؛ داخل کردن آن زیر بغل راست و افکندن آن بر دوش چپ است چنانکه محرم کند. (از اقرب الموارد). || معانقه کردن. (ناظم الاطباء): و هو یتوشحنی؛ ای یعانقنی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توشح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شح» برای سرودن شعر