معنی توسیع
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فراخ کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خلاف تضییق. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). فراخ گردانیدگی و وسعت دادگی. (ناظم الاطباء): تقطیع و توسیع عرصهٔ جامع تعیین رفته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۲۰). - توسیع بلاد؛ وسعت دادن ملک و کشور و دست درازی کردن به کشور همسایگان. (ناظم الاطباء). || فراخ دست و توانگر گردانیدن. یقال: وسع اللََّه علیه؛ ای اغناه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توسیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر