معنی توزع
6 بازدید
[ تَ وَزْ زُ ] (ع مص) وابخشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || وابخشیده شدن. (تاج المصادر بیهقی). || برخود دیدن قسمت را. (منتهی الارب). || تفریق کردن مال را میان خود. (از اقرب الموارد). بخش گرفتن. (آنندراج). میان خود قسمت کردن. (ناظم الاطباء). || تقسیم کردن مال را بر... (از اقرب الموارد). || بازداشته شدن. یقال: وزعه عن الامر فتوزع. (ناظم الاطباء). || (اِ) پراکندگی و پریشانی. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (آنندراج). - توزع خاطر؛ پریشانی خاطر: اگر در تدارک او اهمال رود توزع خاطر و ضمایر حاصل آید. (جهانگشای جوینی). از این سبب توزع خاطر و بشولیدگی ضمیر، ظاهر گشت. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «توزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر