معنی توریع
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منه حدیث عمر (رض): ورّع اللص و لاتراعه؛ ای اذا رأیته فی منزلک فادفعه و اکففه و لاتنظر مایکون منه. (منتهی الارب). || بازگردانیدن شتر را از آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسب را با لجام وقف کردن. || حاجز شدن میان دو چیز. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توریع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر