معنی توری
4 بازدید
(ص نسبی) تورانی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ترکمان و ترک و مغول. (ناظم الاطباء). منسوب به تور (توران): به گیتی نداند کسی همنبرد ز رومی و توری و آزادمرد.فردوسی. بر اوی اندر آمد دودیده پر آب همان زین توری شدش جای خواب. فردوسی. یکی چتر توری برآمد ز دور گرفته ز هر سو سواران تور.فردوسی. بپوشید جاماسب توری قبای فرودآمد از کوه بی رهنمای.فردوسی.(ص نسبی، اِ) منسوب به تور، نوعی پارچه. پارچهٔ لطیف و متخلخل و مشبک که حاجب ماوراء نیست و از آن جامه و پرده و یراق جامه کنند. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «توری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر