معنی تورگ
7 بازدید
[ رِ / رُ / تُ وُ ] (اِ) خرفه. (فرهنگ جهانگیری) (الفاظ الادویه) (فرهنگ رشیدی) (از اختیارات بدیعی). پرپهن. (اختیارات بدیعی). در فرهنگ نوشته که تورگ پرپهن؛ یعنی خرفه را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). خرفه را گویند و گیاه خرفه را نیز گفته اند و آن را به عربی بقلةالحمقاء خوانند. (برهان). به فارسی تخم خرفه و نبات آن را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه) (از ناظم الاطباء). خرفه و آن ترهٔ معروف است. (غیاث اللغات): اگرچه چنار است برگش بزرگ نباشد در آن نفع برگ تورگ. عسجدی (از فرهنگ جهانگیری و انجمن آرا).[ تُ وُ ] (اِخ) نام یکی از پهلوانان بوده. (فرهنگ جهانگیری). نام یکی از پهلوانان ایران باشد. (برهان). نام پهلوانی. (ناظم الاطباء). نام پسرزادهٔ جمشید جم است که پدرش شیدسب نام داشته... و تورگ پدر شم و شم پدر اُترد و او پدر گرشاسب جد نریمان و او پدر سام و سام پدر زال و زال پدر رستم بوده... (انجمن آرا) (آنندراج). پسر شیدسب پسر تور پسر جمشید. و او پدر شم (سام) پدر اثرط پدر گرشاسب جهان پهلوان است. (حاشیهٔ برهان چ معین): یکی پهلوان بود نامش تورگ دلیر و سرافراز و گرد و سترگ. فردوسی (از فرهنگ جهانگیری). برین گشت اختر چو چندی براند ز گیتی بشد تور و شیداسب ماند یکی پورش آمد ز تخمهٔ بزرگ به رسم نیا کرد نامش تورگ فروماند کابل شه آشفته بخت ز شیداسب کین کش بترسید سخت گرفت از پسش پادشاهی، تورگ سرافراز شد بر شهان بزرگ. اسدی (گرشاسب نامه از انجمن آرا و آنندراج).
کلمات همقافیه با «تورگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر