معنی تورط
5 بازدید
[ تَ وَرْ رُ ] (ع مص) در هلاکت افتادن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): امیر سیف الدوله به خبط ایشان در مهلکهٔ ضلال و تورط ایشان در مسبغهٔ آجال مشاهدت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۸). از مکاشفت ایلک خان تبرا می کرد و بر تورد و تورط او در ولایت سلطان انکار می نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۳۱). || بکار دشوار افتادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در جای گلناک افتادن. چارپا که خلاصی از آن مکان امکان پذیر نباشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تورط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر