معنی تورد
6 بازدید
[ تَ وَرْ رُ ] (ع مص) گلگون شدن. (زوزنی) (دهار) (از اقرب الموارد). || ورد جستن. || کم کم درآمدن در شهر. یقال: تورّدت الخیل البلدة؛ ای ادخلها قلیلاً قلیلاً و قطعةً قطعةً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد): از حال ایلک و تورد او در عرصهٔ ملک، به سلطان مسرعان دوانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۹۳). از مکاشفت ایلک خان تبرا می کرد و بر تورد و تورط او در ولایت سلطان انکار می نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۳۱). || به آب آمدن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: هو یتورّد المهالک. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر