معنی تورانشاه

معنی تورانشاه

4 بازدید
(اِخ) پادشاه ماوراءالنهر. (ناظم الاطباء). ملک توران. ... و یقال: لملکها [توران ] توران شاه. (منتهی الارب). پادشاه توران، چنانکه ایرانشاه پادشاه ایران است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). توران شه : بزرگان بر او گوهر افشاندند جهان پاک تورانشهش خواندند.فردوسی. که توران شه آن ناجوانمرد مرد نگه کن که با شاه ایران چه کرد.فردوسی. رجوع به توران شود.
(اِخ) نام وزیر. (غیاث اللغات) (آنندراج). خواجه جلال الدین وزیر شاه شجاع و ممدوح حافظ: خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت با همه پادشهی بندهٔ تورانشاهم.حافظ. تورانشه خجسته که در من یزید فضل شد منت مواهب او طوق گردنم. حافظ. رجوع به دیوان حافظ چ قزوینی ص ۳۸۸ و دستورالوزراء ص ۲۴۹ و تاریخ گزیده و قاموس الاعلام ترکی شود.
(اِخ) برادر سلطان شاه بن قاورد که پس از برادر در سال ۴۷۶ هـ . ق. به سلطنت کرمان رسید و سیزده سال حکومت راند و در سال ۴۸۷ هـ . ق. درگذشت. رجوع به سلاجقهٔ کرمان و حبیب السیر و تاریخ افضل شود.
(اِخ) پسر طغرل شاه، از سلاجقهٔ کرمان که پس از پدر با برادرانش، بهرامشاه و ارسلانشاه به مدت هشت سال نزاع داشت و به هر چندگاه یکی از این سه نفر حاکم کرمان می شدند. رجوع به تاریخ گزیده ج ۱ ص ۴۷۹ و ۴۸۰ و تاریخ افضل و قاموس الاعلام ترکی شود.
(اِخ) ابن قطب الدین تهمتن. پادشاه هرموز که از حدود ۷۴۷-۷۷۹ هـ . ق. سلطنت کرد. (از اعلام دیوان حافظ چ قزوینی). رجوع به تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۸۶، ۱۳۷، ۲۲۵، ۲۲۶ و ۳۵۵ و ۳۷۵ شود.
(اِخ) خواجه جلال الدین... . حاکم ابرقو و نشاندهٔ شاه شجاع. رجوع به تاریخ گزیده ج ۱ ص ۶۹۶، ۶۹۷، ۷۰۶ و ۷۰۷ و حبیب السیر ج ۳ ص ۳۰۵، ۳۱۳ و ۳۱۶ شود.
(اِخ) ملک المعظم. وی هشتمین از ملوک ایوبی مصر و پسر ملک صالح نجم الدین ایوب است که پس از وفات پدر در سال ۶۴۷ هـ . ق. به حکومت رسید و در جنگهای صلیبی شرکت کرد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
(اِخ) ملک المعظم شمس الدوله فخرالدین ایوب. از امرای بنی ایوب است. وی در سودان و یمن جنگها کرد و فاتح شد و مدتی در دمشق و اسکندریه فرمانروا بود و در سال ۵۷۶ هـ . ق. درگذشت و مردی کریم بود. (از قاموس الاعلام ترکی). رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۶۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «تورانشاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید