معنی تورء
6 بازدید
[ تَ وَرْ رُءْ ] (ع مص) فراگرفتن زمین کسی را: تورأت علیه الارض؛ فراگرفت او را زمین. حکاه ابن جنی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تورء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رء» برای سرودن شعر