معنی تودع
6 بازدید
[ تَ وَدْ دُ ] (ع مص) در میدع نگاه داشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): به تتودع الحَسَبَ المصونا؛ ای تقیه و تصونه. (اقرب الموارد). || در حاجت خودش داشتن، از اضداد است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): تودع فلاناً؛ ابتذله فی حاجته، ضد. (اقرب الموارد). || وداع کردن بعض قوم از بعض دیگر. (از اقرب الموارد). || تُوُدّعَ مِنّی (مجهولاً)؛ ای سُلّم علیَ (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)؛ ای سُلّم علیَ للتودیع. (اقرب الموارد). و قوله صلی اللََّه علیه و آله: اذا رأیت امتی تهاب الظالم ان تقول انک ظالم فقد تودع منهم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تودع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر