معنی توخی
87 بازدید
[ تَ وَخْ خی ] (ع مص) جُستن. (زوزنی). صواب جستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تحری. تطلب. طلب افضل در خیر. رای صواب ترین جستن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): به شرایط موافقت و مصادقت در تحری مراضی و توخی مطالب و مباغی آن حضرت قیام نمودی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۷). || خشنودی خواستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || قصد کردن. (آنندراج) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «توخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر