معنی توجیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) در شبانه روزی یک وقت نهادن طعام خوردن را. (تاج المصادر بیهقی). عادت دادن نفس و عیال و اسب خود را به یک بار خوردن در شبانه روزی. || یک بار دوشیدن ناقه را در شبانه روزی. || مانده شدن ستور و جز آن. || بسته شدن فله در پستان ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیفکندن. (تاج المصادر بیهقی). بر زمین زدن. || لازم گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توجیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر