معنی توجی
5 بازدید
[ تَ وَجْ جی ] (ع مص) سوده سم گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: انه لیتوجی فی مشیته. (اقرب الموارد).[ تَ وْ وَ ] (ص نسبی) منسوب است به تَوَّج، که جائی است در مرز فارس. (سمعانی). رجوع به تَوَّج شود.(اِخ) محلی در بین راه آمل به ساری که کیاویشتاسب هنگام محاصرهٔ آن در سال ۷۶۳ هـ . ق. کشته شد. رجوع به سفرنامهٔ مازندران رابینو ص ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۴۲ و ۱۵۷ شود.
کلمات همقافیه با «توجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر