معنی توثة
5 بازدید
[ ثَ ] (ع اِ) یکی توث. (منتهی الارب). رجوع به توت و توث و تود شود. || بیماری است چشم را، و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: توثه گوشتی فزونی است سرخ و نرم بر شکل توث (توت) آویخته و بعضی باشد که به سیاهی گراید و زندرون (از اندرون) پلک باشد و گاه باشد که بر پلک برسوئین بدرآید، گاه باشد که بر پلک فروسوئین. و گاه باشد که خون از وی روان شود و گاه باشد که نشود و سبب آن خونی سوخته و فاسد باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گوشتی است نرم بس سرخ، بیشتری نزدیک گوشهٔ چشم باشد که از سوی بینی است و رگهای سرخ از گوشهٔ چشم بدو پیوسته بر شکل ناخنه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی از یادداشت ایضاً). هو لحم رخو یحدث فی باطن الجفن فلایزال یسیل منه دم احمر و اسود و اخضر. (مقالهٔ سوم از کتاب سوم قانون بوعلی چ تهران ص ۶۹). و رجوع به کتاب چهارم قانون بوعلی ص ۶۷ شود. || نوعی از بواسیر. (از بحر الجواهر). لحمة بثریة تزید فی المقعد. (مقالهٔ سوم از کتاب سوم قانون بوعلی چ تهران ص ۶۸). رجوع به توته شود.
کلمات همقافیه با «توثة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثة» برای سرودن شعر