معنی توتو
9 بازدید
(ص مرکب، ق مرکب) چیزهائی که بر روی یکدیگر واقع شده و همدیگر را احاطه نماید، مانند پرده های پیاز. (ناظم الاطباء). پرده پرده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده توتو سلب زرد بر آن روی فتاده. منوچهری (از یادداشت ایضاً).(اِ) مرغ. مرغ خانگی و خروس در زبان اطفال. || کلمه ایست که مرغان را بدان خوانند برای دانه خوردن و جز آن. تی تی. آوازی که بدان مرغ را به دانه چیدن خوانند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «توتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر