معنی توتل
6 بازدید
[ ] (ع مص) لرزان بودن. ناپایدار بودن. تلوتلو خوردن. (از دزی ج ۱ ص ۱۵۴).[ ] (اِخ) یکی از فرزندان ترک بن یافث است: در مجمل التواریخ والقصص آرد: گویند توتل روزی به شکارگاه فرودآمد و چیزی همی خورد زمین آن نمک بود، لقمه از دستش بیفتاد از زمین برگرفت و بخورد، طعام آن خوشتر یافت از آن بفرمود تا برگرفته و بیاوردند و به خوردنی درکردند و این رسم بماند. واللََّه اعلم بذلک. (مجمل التواریخ چ بهار ص ۱۰۰).
کلمات همقافیه با «توتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر