معنی توتر
5 بازدید
[ تَ وَتْ تُ ] (ع مص) سخت گردیدن پی و گردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سخت شدن پی و مانند وتر گردیدن. (از اقرب الموارد). - توتر قضیب؛ فریسموس. علتی است که بی آرزوئی حاجت مرد برخاسته ماند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به افریسموس و فریسموس و فریسیموس شود.
کلمات همقافیه با «توتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر