معنی توت

معنی توت

112 بازدید
(اِ) میوه ای است معروف، سفید آن قائم مقام انجیر است و سیاه آن را توت شامی گویند. چون آن را نارسیده خشک کنند قائم مقام سماق باشد و معرب آن توث است که بجای فوقانی آخر ثای مثلثه باشد و سفید آن را به عربی توث حلو، و سیاه آن را توث حامض خوانند. (برهان). میوه ای است شیرین و بجای تا، دال (تود) نیز گویند چرا که در فارسی تا و دال بدل یکدیگر شوند... و عرب توت با تا را معرب کرده و تصرف کرده توث بثای مثلثه گفته. (انجمن آرا) (آنندراج). میوه ای که دارای دو قسم است یکی سفید و شیرین و دیگری سیاه و ترش که شاه توت و توت شامی و شخرور و شخروز نیز گویند. (ناظم الاطباء). فرصاد. تود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شیرین او را نبطی و ترش را شامی نامند... (از تحفهٔ حکیم مؤمن): آلوچه شد پتکچی و سرمش خزینه دار توت سیه دبیر و سفیدش مشیر گشت. بسحاق اطعمه (دیوان ص ۳۸). رجوع به المعرب جوالیقی ص ۹۰ و تحفهٔ حکیم مؤمن و فهرست مخزن الادویه و ترجمهٔ ضریر انطاکی ص ۱۰۱ و بحر الجواهر و تود و دزی ج ۱ ص ۱۵۳ شود. - توت الحامض؛ توت حامض. رجوع به توت و ترکیب بعد و الفاظ الادویه شود. - توت حامض؛ به پارسی شاه توت گویند، بهترینش سیاه... بود... (فهرست مخزن الادویه). معروف است به شامی، بهترین وی سیاه... بود و نارسیدهٔ وی چون خشک کنند قائم مقام سماق بود... (از اختیارات بدیعی). رجوع به توت شود. - توت حلو؛ فرصاد خوانند، به پارسی توت سفید... (از اختیارات بدیعی). توت شیرین و سفید... (الفاظ الادویه). رجوع به توت شود. - توت سیاه؛ توت شامی. شاه توت. توت شرابی : این خون کسی ریخته ای یا می لعل است یا توت سیاه است که بر جامه چکیده ست؟ سعدی. رجوع به توت شامی شود. - توت شامی؛ خرتوت. (مفاتیح از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شاه توت. (یادداشت ایضاً). رجوع به توت سیاه و توت شرابی شود. - توت شرابی؛ شاه توت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به توت شامی و توت و معنی دوم این کلمه شود. || درخت این هر دو قسم . (ناظم الاطباء). این درخت بومی چین است لیکن در همه جای ایران خاصه جنگلهای شمال برای تغذیهٔ کرم ابریشم غرس شده است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تود. توذ. توث... درختی است از تیرهٔ گزنه ها که خود راسته ای جداگانه را تشکیل می دهد. گلهایش منفردالجنس است که گاهی بر روی یک پایه، هم گلهای نر موجود است و هم گلهای ماده و زمانی گلهای نر و ماده بر روی دو پایه قرار دارد. گل آذینش سنبله ای و میوهٔ آن بصورت شفت های کوچک مرکبی است که پهلوی هم قرار گیرند... (فرهنگ فارسی معین). این درخت در شمار درختان جنگلی نام برده نشده ولی چون به فراوانی در ایران موجود است و برای جنگل کاری زمینهای خشک مناسب می باشد آنرا نام می بریم. سه گونهٔ آن در ایران موجود است: ۱- توت سفید که از برگ آن برای پرورش کرم ابریشم استفاده می شود. ۲- توت سیاه که اغلب به صورت توت مجنون بعنوان درخت زینتی کاشته می شود. ۳- شاه توت که دارای میوهٔ لذیذ خوراکی است. درخت توت در هر خاکی می روید ولی خاکهای بارخیز را بیشتر می پسندد. تند می روید ولی به ارتفاع زیاد نمی رسد، چوبش نارنجی کم رنگ است و استحکام زیادی ندارد ولی در مجاورت خاک دوام بسیار می کند. از آن کاسهٔ تار می سازند. نیاز درخت توت به آب کم است و از اینرو برای جنگل کاری زمینهای خشک شایستگی دارد. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ۲ ص ۲۴۳). درختی است که گلهای مادهٔ آن تشکیل سنبله های بهم فشرده میدهند و میوهٔ مرکبی می سازند (خوراکی). برگهای آن برای پرورش کرم ابریشم بکار می رود. جورهای مختلف آن شاه توت و توت سیاه است. (گیاه شناسی گل گلاب چ ۳ ص ۲۹۵): کرم کز توت، بریشم کند آن نیست عجب چه عجب از زمی ار دُر دهد و گوهر بر؟ فرخی. و از آن ناحیت ابریشم خیزد از آنچ درخت توت بسیار باشد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۲). روزگاری در کمال ناقصان روزگار اطلس کند از برگ توت.انوری. ایشان [مردم خطا و چین ] اکثر کاغذ را از پوست درخت توت می سازند. (از فلاحتنامه از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - توت سیاه؛ گونه ای توت که میوه اش قرمز و کاملاً شبیه شاه توت است، ولی برخلاف آن میوه اش شیرین و تا حدی لزج است. شاخه های جوان این درخت مانند شاخه های بید مجنون به سوی زمین برمی گردد و شکل چتر زیبایی می یابد. توت مجنون. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به توت (معنی اول) شود. || لفظ عبری آن بمعنی گریان، و اشاره به درختی است که دارای صمغ یا کتیرا می باشد. طور و طرز مخصوص آن معلوم نیست و بعضی گمان می کنند که لفظ عبری که به توت ترجمه شده باید صنوبر یا راجی باشد. (قاموس کتاب مقدس).
(اِخ) دهی از دهستان رباطات است که در بخش فرانق شهرستان یزد واقع است و ۱۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
(اِخ) دهی از دهستان طبس مسیناست که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است و ۲۳۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی از دهستان لطف آباد است که در بخش لطف آباد شهرستان دره گز واقع است و ۳۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی از دهستان کسبایر است که در بخش حومهٔ شهرستان بجنورد واقع است و ۲۳۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «توت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید