معنی توبیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) گشنی داده شدن خرمابن: وُبِّرَت النخلة توبیراً (مجهولاً). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || موی ریزهٔ زرد برآوردن چوزهٔ شترمرغ. || رمیدن مردم و وحشت و بیگانگی نمودن. || پیوسته به جایی اقامت کردن. || رفتن شتر و روباه و خرگوش در زمین درشت تا نشان پا نهفته ماند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و گویند جز خرگوش و سیاه گوش، دیگر دواب نشان پا را ننهفند . (منتهی الارب) (آنندراج). || پوشیده داشتن امری را بر کسی، جریر گوید: فماوبرت فی شعبی ارتعابا؛ ای مااخفیت امرک ارتعاباً. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «توبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر