معنی توبی
11 بازدید
[ ] (اِ) عرقچین پنبه ای. عرقیه. کلاه ترک دار. (فرهنگ لغات دیوان البسه ص ۱۹۸): برآورد دستار کرزی کران فروکوفت بر ترک توبی روان. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۹۰).[ تُ ] (اِخ) یهودی از قبیلهٔ نفتالی که بر اثر تدین خود مشهور گردید و در دوران پیری کور شد و به وسیلهٔ پسرش، بر اساس راهنمائی فرشته رافائل، معالجه گشت. (از لاروس). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ذیل کلمهٔ توبیا و لاروس قرن بیستم شود.
کلمات همقافیه با «توبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر